مهدى فرمانيان

190

آشنايى با فرق تشيع ( فارسى )

شاگردان سيد كاظم كه همگى شيخى مسلك بودند - و بعدها سيد على محمد آنها را حروف حى ( ح - 8 ، ى - 10 ) ناميد - از او پيروى كردند . « 1 » سيد على محمد در آغاز كار بخش‌هايى از قرآن را با روشى كه از مكتب شيخيه آموخته بود ، تأويل و تفسير كرد و تصريح كرد كه از سوى امام زمان مأمور به ارشاد مردم است . سپس مسافرت‌هايى به مكه و بوشهر كرد و دعوت خود را آشكار ساخت . مريدانش نيز در نقاط ديگر به تبليغ ادعاهاى على محمد پرداختند . « 2 » پس از مدتى كه عده‌اى به او گرويدند ، ادعاى خود را تغيير داد و خود را مهدى موعود خواند و با كمال شگفتى پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خويش را مطرح كرد و مدعى شد كه دين اسلام نسخ شده است و خداوند دين جديدى همراه با كتاب آسمانى تازه به نام بيان بر او نازل كرده است . او كتاب بيان خود را برتر از قرآن پنداشت و خود را برتر از همهء پيامبران . نيز به اينجا بسنده نكرد و در پايان خودش را با ذات خداوند سبحان يگانه پنداشت و مظهر نفس پروردگار دانست . « 3 » در زمانى كه على محمد هنوز از ادعاى بابيت امام زمان - عليه السلام - فراتر نرفته بود ، به دستور والى فارس در سال 1261 هجرى دستگير و به شيراز فرستاده شد و پس از آنكه با حضور ناصر الدين ميرزا ، وليعهد قاجار در مناظره با علماى شيعه شكست خورد ، اظهار ندامت كرد ، و توبه‌نامه‌اى به خط خودش نوشت . « 4 » پس از اين واقعه او را به قلعه ماكو تبعيد كردند و در همين قلعه با مريدانش مكاتبه داشت و پس از اينكه شنيد آنان در كار تبليغ دعاوى او مىكوشند ، با اشتياق تمام كتاب بيان را در همان قلعه نوشت . در سال 1264 هجرى وى را از قلعه ماكو به قلعه چهريق در نزديكى اروميه منتقل كردند و چون پيروانش از دستگيرى و زندانى شدن باب به خشم آمده ، سر به شورش برداشتند ، ميرزا تقى خان امير كبير صدر اعظم ناصر الدين شاه تصميم به قتل على محمد و فرونشاندن فتنه بابيه گرفت . بدين‌رو از برخى علما فتواى قتل باب را درخواست

--> ( 1 ) . عبد الحسين آيتى ، الكواكب الدريّه فى مآثر البهائية ، ج 1 ، چاپ مصر ، 1342 هجرى ، ص 20 ؛ اسد اللّه مازندرانى ، اسرار الآثار ، حرف الف 191 ، مؤسسه مطبوعات امرى ، 124 بديع . ( 2 ) . نبيل زرندى ، پيشين ، ص 320 . ( 3 ) . بيان فارسى ، چاپ سنگى ، ص 55 ، 74 و 113 - 115 ؛ عبد الحسين آيتى ، پيشين ، ج 1 ، ص 224 . ( 4 ) . رضا قلى خان هدايت ، روضة الصفاى ناصرى ، ج 15 ، اساطير ، تهران ، 1380 ش ، ص 834 .